Wort der Nacht لغت ِ شب hintergehen

hintergehen یک فعل می باشد

.

فریب دادن ، گول زدن ، حقه زدن

.

 

Absichtlich falsche Informationen geben, um etwas zu bekommen

مخصوصا اطلاعات غلط بدیم ، تا چیزی را بدست بیاوریم

.
Absichtlich
مخصوصا ، عمدا ، با منظور و نه سهوا

.
گذشته ساده : hintergingen
گذشته کامل : haben hintergangen

Jemanden hintergehen
کسی را فریب دادن ، کسی را گول زدن

نکته : همانطور که ما در فارسی کسی را گول میزنیم در زبان آلمانی نیز به همین صورت است یعنی این فعل Akkusativ ساز است

.
Ich habe ihr vertraut, aber sie hat mich total hintergangen

من به او اعتماد کردم ، اما او منرا کاملا فریب داد

.
در این مثال بخش اول جمله vertrauen یعنی اطمینان کردن به کسی Dativ ساز بود اما بخش دوم hintergehen به همراه منرا یعنی در حالت Akkusativ آمد ، پس نتیجه میگیریم که فعل vertrauen یک فعل Dativ ساز است و همچنین فعل hintergehen یک فعل Akkusativ ساز

دقیقا مانند فارسی :

.
Jemandem vertrauen
به کسی اطمینان کردن

Jemanden hintergehen
کسی را گول زدن ، فریب دادن

Er hat seine Frau hintergangen
او همسرش را فریب داده
او همسرش را گول زده

Sich von jemandem hintergangen fühlen
احساس کنیم از طرف کسی فریب خورده ایم
احساس کنیم توسط کسی گول خورده ایم

 

Falsche Freunde hintergehen dich im unerwarteten Moment

دوستان دروغین تو را در لحظاتی که فکرش را هم نمیکنی فریب میدهند




Wort der Nacht لغت ِ شب pauken

pauken یک فعل می باشد

طبل زدن ، با زحمت و تلاش بسیار چیزی را یاد گرفتن

.
گذشته ساده : paukten
گذشته کامل : haben gepaukt

Französisch pauken
با زحمت و تلاش بسیار فرانسوی یاد گرفتن

Deutsch pauken
با زحمت و تلاش بسیار آلمانی یاد گرفتن

.
Ich muss noch Vokabeln pauken. Morgen habe ich einen Spanischtest
من باید همچنان با زحمت و تلاش بسیار واژه ها را یاد بگیرم ، فردا یک آزمون اسپانیایی دارم

.
توجه داشته باشید که معنی طبل زدن برای فعل pauken یک معنی قدیمی است و امروزه بیشتر به معنی با زحمت و تلاش بسیار چیزی را یاد گرفتن است.

Die Pauke طبل

Eine Pauke schlagen
یک طبل را کوبیدن

Auf die Pauke hauen
به روی طبل ضربه زدن

.
موفق باشید ?
Viel Erfolg ?




Wort der Nacht لغت ِ شب verrückt


verrückt یک صفت می باشد
دیوانه ، آشفته ، شوریده ، مجنون ، جنون آمیز ، دیوانه وار

verrückte Ideen
ایده های دیوانه وار

Verrückte Einfälle
پیشنهادهای دیوانه وار

Ein verrückter Kerl
یک نوجوان دیوانه . یک نوجوان مجنون

Sie hatte Angst, verrückt zu werden
او می ترسید ، دیوانه شود

Es hat die ganze Nacht wie verrückt geregnet
باران تمام شب را دیوانه وار ( با شدت ) می بارید.

.
?Bist du verrückt geworden
قاطی کردی ؟ دیوانه شدی ؟
اصلا تو میدونی چی داری میگی و چکار داری میکنی؟

.
حروف اضافه ای که می تواند به همراه verrückt بیایند ، nach, auf هستند.
در زبان فارسی معمولا می گوییم من از دست تو دیوانه شدم یا به خاطر کاری که کردی دیوانه شدم. اما در زبان آلمانی این nach, auf هستند که می توانند جایگزین حروف های اضافه ما شوند.

Auf etwas verrückt sein
به خاطر چیزی دیوانه شدن

Nach etwas verrückt sein
به جهت چیزی مجنون شدن

Auf jemanden verrückt sein ( sehr verliebt in jemanden sein )
به خاطر کسی دیوانه شدن ( بیش از اندازه عاشق کسی شدن )

Nach jemandem verrückt sein
به جهت کسی مجنون و دیوانه شدن
تا حد جنون کسی را دوست داشتن

نکته : هرگاه از auf استفاده کردیم اسم بعد از آن باید به حالت Akkusativ برود و هرگاه از nach استفاده کردیم ، اسم بعد از آن نیز باید به حالت Dativ برود ، همانند دو مثال بالا

Ich mache mich doch deswegen nicht verrückt
بنابراین من خودم را دیوانه نمی کنم.
به این دلیل خودم را از بین نمی برم.

 

موفق باشید. ?
Viel Erfolg ?




Wort der Nacht لغت ِ شب abwimmeln

abwimmeln یک فعل جدا شدنی می باشد
شر كسى را از سر خود باز كردن ، رفع مزاحمت كردن ، چيز دست و پاگيرى را از خود دور كردن ، کسی را دک کردن

Jemandem sagen, dass er weggehen soll
به کسی بگوییم ، که او می بایستی برود یا دور شود

Eine Person, die als lästig empfunden wird, wegschicken.
یک شخص ، که او به عنوان مزاحم احساس شود را به خارج یا بیرون فرستادن

.
گذشته ساده : wimmelten ab
گذشته کامل : haben abgewimmelt

Eine Arbeit abwimmeln
یک کاری را از سر خود باز کردن
به زبان ساده تر یک کاری را پیچوندن ?

Einen Auftrag abwimmeln
یک ماموریت را از سر خود باز کردن
به زبان ساده تر یک ماموریت را پیچوندن ?

Jemanden abwimmeln
کسی را پیچوندن ، از شر کسی راحت شدن ، کسی را دک کردن

.
?Wie kann man lästige Anrufer abwimmeln
چگونه آدم می تواند از شر تلفن کننده های مزاحم راحت شود؟

.
Kannst du bitte diese Forografen abwimmeln? Die stehen schon den ganzen Tag vor meiner Haustür!
می تونی لطفا این عکاس ها را دک کنی؟ آنها تمام روز را در جلوی درب خانه من ایستاده اند!

.

موفق باشید. ?

.

Viel Erfolg ?




Wort der Nacht لغت ِ شب zwingen

zwingen یک فعل می باشد

به زور وادار كردن ، مجبور كردن ، ناچار كردن

گذشته ساده : zwangen
گذشته کامل : haben gezwungen

Jemanden zwingen, etwas zu tun
کسی را مجبور به انجام کاری کردن

Jemanden zu einem Geständnis zwingen
کسی را به یک اقرار یا اعتراف مجبور کردن

Jemanden zum Rücktritt zwingen
کسی را به استعفا مجبور کردن

Das Flugzeug wurde zum Landen gezwungen
هواپیما مجبور به فرود شد.

Du musst nicht gehen, es zwingt dich niemand
کسی تو را مجبور به رفتن نکرده است!

sich zwingen
خود را مجبور به انجام کاری کردن

Du musst dich zwingen, etwas mehr zu essen
باید خودت رو وادار به خوردن بیشتر غذا کنی

Er wird diese Arbeit schon zwingen
او ناچار به انجام آن کار خواهد شد.

Du kannst mich nicht dazu zwingen
تو نمی توانی منرا مجبور به انجام آن کنی

Sie zwangen die Gefangenen in einen engen Raum
آنها مجبور بودند در یک اتاق تنگ زندانی باشند.

.
Er wollte mich zweingen, den Vertrag zu unterschreiben
او می خواست مرا مجبور کند ، آن قرار داد را امضاء کنم.