richtig, schön, schwer, schwierig, kompliziert

image_pdfنسخه PDF این درس را دانلود کن!image_printاین درس را چاپ کن!

 

سلام دوستان

می خواهیم با هم در سومین درس از سری دروس Adjektiv ( صفت در زبان آلمانی ) ، صفت های زیر را مورد بررسی قرار بدهیم :

 

richtig, schön, schwer, schwierig, kompliziert

 

قبل از هر چیز ، چنانچه هنوز آشنایی با صفت در زبان آلمانی ندارید ، می توانید بخش زیرا مطالعه کنید :

 

صفت در زبان آلمانی ( لطفا کلیک کنید )

 

 

و اما ادامه درس :

 

صفت : richtig

درست ، صحيح ، بى غلط ، شايسته , نداى به خاطر آوردن و تأييد چيزى ، آره! ، درسته! , درست و حسابى ، به تمام معنى

 

متضاد : falsch

جعلى ، تقلبى ، غير اصل ، مصنوعى ، اشتباه ، ناصحيح ، نادرست ، غلط ، دروغگو ، مكار ، دو رو ، متقلب ، غير صادقانه

 

 

مثال ها :

 

Die Antwort ist leider falsch

آن پاسخ متاسفانه اشتباه است یا غلط است

.

 

Du hast alles richtig gemacht

تو همه چیز را درست انجام داده ای

.

 

Wenn man Deutsch lernt, kann man nicht alles richtig machen

وقتی آدم در حال یادگیری آلمانی است ، نمی تونه آدم همه چیز را درست انجام بدهد

.

 

Die Uhr geht nicht richtig. Sie geht vor

آن ساعت درست کار نمیکند همه اش میرود جلو

.

 

 

 

Die Adjektive „richtig“ und „falsch“ kann man eigentlich nicht steigern. Beide Adjektive werden oft substantiviert: das Richtige/Falsche tun/sagen usw

صفت های درست و غلط را آدم نمی تواند در واقع صرفشان کند ، هر دو صفت اغلب به عنوان صفتی در پشت اسم صرف میشود : آن کار یا عمل درست / غلط و همینجوری برای دیگر اسامی نیز اینگونه می شود.

آنرا درست یا غلط انجام دادن

آنرا درست یا غلط گفتن

 

 

صفت : schön

زيبا ، قشنگ ، خوشگل ، عالى ، مطبوع ، دلپسند ، دلچسب ، حسابى ، درست و حسابى ، بسيار ، زياد ، كارى

 

متضاد : hässlich

بد ترکیب ، بد قواره ، بد منظر ، زشت ، اکبیری ، بدقیافه

 

مثال ها :

 

Ich finde den Film sehr schön

به نظر من که آن فیلم خیلی قشنک است

.

 

Er sieht sehr gut aus. Er ist schön

او ( مذکر ) خیلی خوب به نظر میاد ، او قشنگه

.

 

Ich finde das Bild sehr hässlich

به نظر من که آن عکس خیلی زشته

.

 

Es ist schön, dich zu sehen

چقدر خوبه ( که ) تو را می بینیم

.

 

Ich wünsche euch ein schönes Wochenende

من براتون ( برای شما ها ) یک آخر هفته خوبی را آرزو میکنم

.

 

Es war sehr schön bei euch. Vielen Dank für alles

اینکه پیش شماها بودم خیلی خوب بود ، بسیار سپاسگذارم به خاطر همه چیز

.

 

Schön, dass ihr uns besucht habt. Vielen Dank für euren Besuch

چقدر خوب که شماها به دیدن ما اومدید. بسیار سپاسگذاریم برای بازدیدتون ( به مهمانی آمدنتان )

.

 

 

صرف :

schön, schöner, am schönsten; hässlich, hässlicher, am hässlichsten

قشنگ ، قشنگ تر ، قشنگ ترین ، زشت ، زشت تر ، زشت ترین

 

 

Wenn wir vom Aussehen sprechen, können wir statt „schön“ auch „hübsch“ oder „gut aussehend“ sagen

اگر ما از چهره یا ظاهر حرف میزنیم ، می توانیم به جای قشنگ همچنین بگوییم : جذاب و زیبا یا قیافه خوب

 

صفت های مترادف : hübsch, gut aussehend

 

 

صفت :  schwer

سخت ، دشوار ، پر زحمت ، طاقت فرسا ، سنگین ، سنگین وزن

 

متضاد : leicht

سبک ، کم وزن ، بی اهمیت ، آسان ، سطحی

 

مثال ها :

 

Deutsch ist nicht leicht. Viele sagen, Deutsch ist eine schwere Sprache

آلمانی آسان نیست ، خیلی ها میگن ، آلمانی یک زبان سخت و دشوار است

 

Ich finde die Aufgabe leicht

به نظر من که آن تمرین آسان است

.

 

Für mich ist das sehr schwer. Ich muss viel üben

برای من این خیلی سخت و دشوار است ، من باید خیلی تمرین کنم

.

 

Das war eine schwere Entscheidung

آن یک تصمیم سخت و دشوار بود

 

صرف :

schwer, schwerer, am schwersten; leicht, leichter, am leichtesten

سخت ، سخت تر ، سخت ترین ، آسان ، آسان تر ، آسان ترین

 

Sprechen wir vom Gewicht, so sind die Adjektive: schwer, leicht. Sprechen wir aber vom Schwierigkeitsgrad, so können wir sagen: schwer/schwierig und leicht/einfach

داریم در مورد وزن صحبت میکنیم ، صفت ها اینگونه هستند : سنگین ، سبک. داریم در رابطه با درجه سختی صحبت میکنیم ، ما می تونیم اینجوری بگوییم : سخت / دشوار و آسان / ساده

 

مترادف ها : برای schwer می توانیم schwierig را بکار ببریم و برای leicht نیز می توانیم einfach را بکار ببریم

 

 

صفت : schwierig

سخت ، دشوار ، پر زحمت ، طاقت فرسا ، سنگین ، سنگین وزن

 

متضاد : einfach

بى غل و غش ، ساده ، بدون وسايل ، ابتدايى ، راحت ، آسان ، ساده

 

مثال ها :

 

Die Lösung ist sehr einfach

راه حل آن خیلی آسان است

 

Die Prüfungen werden immer schwieriger

آن امتحانات یا آزمون ها همیشه سخت و دشوار تر می شوند

 

مترادف : برای schwierig ما می توانیم kompliziert را بکار ببریم

 

 

صفت : kompliziert

مشكل ، دشوار ، پيچيده ، سر در گم

 

متضاد : unkompliziert

ساده ، صريح ، راحت ، رو راست ، صديق

 

مثال ها :

 

Ein komplizierter Charakter

یک شخصیت پیچیده

 

Ein unkomplizierter Mensch

یک انسان ساده و رو راست

 

 

آموزش رایگان زبان آلمانی – مرتضی غلام نژاد

منبع : de.alemani.de

 

image_pdfنسخه PDF این درس را دانلود کن!image_printاین درس را چاپ کن!

دیدگاهی بنویس

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *